تبليغاتX
من در نوشته های شما مرگ را میبینم شما چه
 عذر خواهی
بوخشین اگه ای پستو قبلی خوندنش سخته راسش خوم م نمتونم بخوانمش
|+| نوشته شده توسط احسان قاسمی در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 10:55  
 مردم از بی شعری

خدا رحم کند

چند وقت اس که شعر نگفته ام شاید بیشتر از ۸ ماه نمی دونم چه مرگم شده یکی می گفت مرض احساسات رقیق بی معنی لا اباشعری گرفتی من که باور نمی کنم که شعرم مریض شده باشه ولی بعید نیست چون یه چند سالی کل مجموعه هنر مریض شده اصلا هنر به چه معنی در ایام باستان بکار می رفتیده نمیدوانم ولی بهر حال من هم یه نقطه ریزولو تو این دریای بیکران اما از قدیم گفتن اگه سگ رو صد بار تو او دریا بشوشد سگه پاک که نمی شه هچ او دریا هم نجس نمیشوه

پس بیا تا بریویم از این دیار خالی

از این همه سفید  گم شده احتمالی

از این همه گل و نقش که از زمین فراری

شدن و رفتن همراه میان  نقش قالی

ای دوبیتیو ر همین الان نوشتیدم ولی خودم خوشم نمیاد زورکی بیده بیده

 

 

|+| نوشته شده توسط احسان قاسمی در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 10:51  
 شعری جدید

زیر پای بزرگ حیرانی

قلبهایی که می شکست آنی

جان دوباره می گرفت از ما

این خرافات پوچ ایمانی

کوچه هایی که سرد می گردند

بچه هایی که مرد می گردند

کوچه تصویر اشنایی داشت

عشقهایی که درد می گردند

توی تصمیم مرد این خانه

زیر باروت آهنین خانه

می شود اشتهای مردن داشت

کوچ تا پوچ با همین خانه

قلبش از حیرتش که لبریز است

کوه با دره اش گلآویز است

جرم کوچ پرندگان دائم

سردی زرد درد پائیز است

باز هم غرق وهم جالیزم

گوشها را بدل نیاویزم

ضرب اهنگ کوچه ها انگار

داد میزد دوباره برخیزم

|+| نوشته شده توسط احسان قاسمی در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 18:57