تبليغاتX
من در نوشته های شما مرگ را میبینم شما چه
 شعری جدید

زیر پای بزرگ حیرانی

قلبهایی که می شکست آنی

جان دوباره می گرفت از ما

این خرافات پوچ ایمانی

کوچه هایی که سرد می گردند

بچه هایی که مرد می گردند

کوچه تصویر اشنایی داشت

عشقهایی که درد می گردند

توی تصمیم مرد این خانه

زیر باروت آهنین خانه

می شود اشتهای مردن داشت

کوچ تا پوچ با همین خانه

قلبش از حیرتش که لبریز است

کوه با دره اش گلآویز است

جرم کوچ پرندگان دائم

سردی زرد درد پائیز است

باز هم غرق وهم جالیزم

گوشها را بدل نیاویزم

ضرب اهنگ کوچه ها انگار

داد میزد دوباره برخیزم

|+| نوشته شده توسط احسان قاسمی در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 18:57  
 سلام
به زودی با سه چهار غزل جدید بروز می کنم

از همه دوستانی که پیام گذاشتند سپاسگزارم

منتظر غزل های جدید باشید

|+| نوشته شده توسط احسان قاسمی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:34 
 شعر تازه

شب بوی باروت و نمك میداد اینجا

اخر مرا باد كتك میداد اینجا

تصویر قاب كهنه فردا سیاه است

رسواشدن شب را كپك میداد اینجا

یك واژه تعبیر شما را خون تراوید

ابروی تاریكی به شك میداد اینجا

در خواب من تعقیب میكرد قصه ها را

با سنگها من را  ترك میداد اینجا

در قل هو الله اش به خطی راست میخورد

گویا به من درس فلك میداد اینجا

با دال و لام  قصه اش تقسیم می كرد

لب روی لب با دلبرك میداد اینجا

تفسیر هایش جعلی آخر شد برایم

وقتی به او اسم ملك میداد اینجا

در هم نوایی باد و باران می تراود

 ما را كسی گویا كلك میداد اینجا

باران كه می میرد به باد حرفهایت

ارث از تمام ماترك می داد اینجا


۲

یك كوچه وتقدیر و حرف و باد و  تكرار

در من به اوج افتاد روز زاد و تكرار

می شد تمام واژه ها را نان نمی داد

در انتظار بخشش  از خرداد  و تكرار

تكرار كردن نام او را باد میداد

باید كه سر میكرد با فریاد و تكرار

تا یك حدودی قسمتی از قاب هارا

می كند با بی رنگیش بنیاد و تكرار

سر خورده   بود از روز هایی  كه گذشته

در برج های   تیر یا مرداد و تكرار

حالش بهم می خورد می افتاد و میرفت

وقتی دلش از حال می افتاد و تكرار

یك روز رنگ خستگی اش تیره تر شد

پایان دهد با مردنش این زاد و تكرار

|+| نوشته شده توسط احسان قاسمی در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 10:6